رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

نفس مامان و بابا

شانزده ماهگی

28 این ماه هم آمد ماه ها و هفته ها و روزها پي هم مي آيند و تو روز به روز ، كه نه ! لحظه به لحظه در حال شكوفا شدني . جوانه ميزني و سبز ميشوي و گُل ميدهي ... و من با تمام اشتياق مادرانه ام ، نظاره گرِ اين سير تكامل توام گُل اندام من . امـــروز تو ! شانزده ماهه شدي نازنينم . شانزده ماهه اي دلبر و شيرين . شانزده ماهه اي مهـــــــربان و نيك انديش . شانزده ماهه اي دانا و زيرك . و من ! مي ستايم تمام روح لطيف تو را ... تمام وسعت دل كوچك تو را ... تمام هوش سرشار تو را ... من مي ستايم تمــــام " تو " را ، كه از برگ درخت هم لطيف تري   اين روزها ؛   - بيش از پيش به حمام و...
28 دی 1391

سرزمین عجایب

٥ شنبه 15 دی برای اولین بار بردیمت سرزمین عجایب. قیافت دیدنی بود. اولش محو شده بودی. اما کم کم عادت کردی. خیلی خوشت اومده بود . هر بازی و باید 3 -4 بار انجام می دادی میاوردیمت پایین گریه میکردی. اما یکم از چرخ و فلک و هلو کیتی که میچرخید ترسیدی. بازی هایی و انجام دادی که آروم تکون میخورد. اخه تو هنوز کوچولوی منی بعدا میام عکساشم برات میزارم پسرک دوست داشتنی من ...
17 دی 1391

در آستانه ی 16 ماهگی

چقدر روزها داره زود میگذره. چقدر بزرگتر شدی. مستقل شدی. .وابستگیت روز به روز داره کمتر میشه خیلی دلم برای اون روزها تنگ شده. یعنی تو همون پسر 49 سانتی منی که الان 80 سانتی شدی. تو همون 3.250 گرمی منی الان 11.350 شدی.   هنوز باور نمیکنم این من بودم که تو رو به دنیا آوردم. من شدم مادر . و تو همه ی زندگی من تو همون کوچولوی منی. همونی که هنوز تو خواب مثل نوزادیش میخنده. رادینم چقدر بزرگ شدی هم از نظر قد و وزن هم از نظر هوش و فهم. هرچی بهت میگیم متوجه میشی. نمیتونی جوابمو بدی اما دقیقا همون کاری و میکنی که ازت خواستم. صدای خنده هات تو خونه طنین انداز شده. دیگه کامل میتونی راه بر...
17 دی 1391

نی نی پارتی

سلام دلبرک مامان. ٥ شنبه ٧ دی ٩١ نی نی پارتی بود خونمون. به ما که خیلی خوش گذشت . امیدوارم به همه خوش گذشته باشه و ما میزبان خوبی بوده باشیم. شما که خیلی خوشحال بودی تا ١١ شب هنوز تو جو مهمونی بودی و بازی میکردی حالا چنتا عکسم برا میزارم رادین و درسا گلی رادین و وانیا گلی   ...
10 دی 1391
1